به پا تش، هوفِ دل اِز کارِ شَـو بیــد

به سَر، دَنگــی زِ شارایــیِ[1] نَو بیـــد

سُــرو[2] وا دی بــلال آوازِ شَــوخــی

مَتَـــل وا دَنـگ و فَنگا مینـه دَو بید

نشستن بـال تـش، دادن به یک دل،

کِشِک[3] داری به سَـرگَه، تی به رَو بید

ز کُـــه سَــر زید اَلازَنگــی[4] غُـرُمنید

تیا وا هَـرس و هیـن، وُر دل پِزَو[5] بید

بــه تاریکـی نشست تا روشِنــی پــا[6]

زِ اِشمـاریِ دندونـــا[7]، به لَـــو بیـــد

 

به جا هَرگَل[8]، تِــرِه[9] چاربا[10] به آخون[11]

کَهَــر سَر پَهــر[12] و نیله هَم گُلَو[13] بید

به جا ســــردار و کیخــا وا کلــونتر

به سَـــرْگَه مال، گاپونـــی[14] وِلَو بید

نَه بَلگـی، هوشـه‌ای وُر جـا، نـه ریشه

اَلازَنگـــی سَــرِس گــرمِ دِرَو[15] بیـد

نَه هِشت تا لیز[16] و لونــی[17] کوکِوَنگون[18]

زِ شیمـی زَهـمِ دل، خَوفیچِ[19] لَو بید

تیـــا مندیـــرِ اَفتَــــو بالِ تَش سُهد

دِریشُــم[20] وُر دلا اِز داغِ تَـــو بیـــد

وُجاقـــا[21] کـــور و آویدن دلا ســـرد 

به هر چاله یَه جو،[22] کِیلی[23] زِ  اَو بید

نَزَید اَفتَو، خـروس اِز بُنگ[24] و نا[25] وست

به سینه، تَپ تَپو[26] مهمونِ شَـــو بید

...

اِگـــو «تهنا»، اِرُم تا مــــالِ افتــــو

به چــالس اَو اِریــزُم اَر به خَــو بید

 


1- مشورت، همفکری، رایزنی، برنامه ریزی...

2-سرود، آواز، شعر.

3-کشیک، نگهبانی، پاسبانی، زیر نظر گفتن.

4-دیو، اهریمن.

5- پز= نم، نفوذ آب و دیگر مایعات، داغ، جِز...پز به دل، پز به جیر(جگر)داغدیده، رنج کشیده،پزَو= نفوذ و نم آب، چکیدن قطره قطره ی آب.

6-روشنایی پا،روشنایی را پاییدن، زبانزد: به تاریکی نشستن و روشنایی را پاییدن.

7- کنایه از مثل دندان‌هایش را شمرده، بررسی کردن کسی،زیر نظر گرفتن، سو استفاده، سو استفاده از سادگی دیگران و ...و حرکت لب در شمردن.

1-خرها، هر= خر. گل= علامت جمع.

2- به بند در آوردن، زندانی کردن. تره بندی است حلقه حلقه که سر حیوان یا گاه انسان   دستگیر شده را در هر یک از آن ها می‌کردند.

-چارپا، چهارپا، اسب، مادیان. 3

4- خرمن کوبی با استفاده از حرکت و دواندن چارپایان در یک بند و ردیف بر روی بافه‌های خرمن برای خُرد کردن محصول.

5-پر، سرپر= سر دسته، حیوان سردسته به طرف بیرون دایره‌ای که حرکت داده می‌شوند و بیشترین راه و تندترین حرکت را به جهت حرکت بر روی کمان دایره‌ی ایجاد شده را دارد

6-گـُـلـَو، چارپایی که در مرکز دایره‌ی ایجاد شده در آخون و کنار ستون(رِک) نصب شده قرار دارد که کمترین تحرک و سرعت را دارد ولی به جهت در جا چرخیدن و دور خود گردیدن، بیشتر از بقیه خسته می‌شود. golaw

7- گاپون= گاوچران.

8-درو، چیدن، خارج کردن، برداشت.

9- آرامش، آسایش.

10- خانه، کاشانه، لانه، محل زندگی.

11- کوکووَنگ، جغد.

12- تب خال.

1- نشانه،داغ، نشانه گذاری، داغ کردن، سوزاندن سر و صورت و یا بُرش و بریدن گوش حیوانات برای نشانه گذاری. زخم، جای زخم، داغ کردن و سوزاندن بدن.

2- اجاق، آتشدان، چاله، چاله‌ی آتش.

3- جوی،جو،آبراه باریک، نهر کوچک.

4- پیمانه،اندازه، سنجش.keyl

5-بانگ، آواز.

6- جان، توان.

7- بختک کابوس، موجود خیالی که در خواب بر روی سینه انسان می‌افتد و احساس خفگی ایجاد می‌کند.